عبد الحسين بن محمد حسن طبيب تبريزى

8

مطرح الأنظار في تراجم أطباء الأعصار وفلاسفة الأمصار ( فارسى )

پانصد و چهل و پنج سال پيش از طوفان نوح است متقدّمين در فضايل و مناقب آن حكيم غلوّ زياد نموده‌اند و بعضى در حق او به نبوّت قائل شده‌اند و ابقراط كه ابتداى تدوين طب را به او نسبت مىدهند از احفاد او است * ( امير ابو الوفا مبشر بن فاتك ) در كتاب مختار الحكم كويد ( ان اسقليبيوس هذا كان تلميذ هرمس الاوّل و لفظه ارمس و يسمى عند العرب ادريس ) و آن حكيم طب را بشاكردان خود لسانا مىآموخت و از ايشان عهد مىكرفت كه به غير از اولاد خود اين علم را به كسى نياموزند و از غير اهل مكتوم بدارند قريب نود سال زندكانى نمود و شش نفر شاكرد كه از اهل خود بودند باقى گذاشت * هشتصد و پنجاه سال ( 850 ) بعد از وفات اسقليبيوس ( غورس ) طبيب ظاهر شد آن دانشمند در عهد خود تجارب زياد حاصل نمود و بر طب اسقليبيوس بيفزود و چند نفر شاگرد تربيت كرد او نيز طب را لسانا بشاكردان خود تعليم مىنمود و از تدوين آن در كتب منع مىكرد و بعد از چهل و هفت سال زندكانى بدرود جهان كفت * پانصد و شصت سال ( 560 ) بعد از وفات غورس ( مينس ) طبيب بظهور آمد ملاحظه كرد كه تجربهء فقط در مسائل طبيّه و امور معالجه كافى نيست قياس را با تجربه منضم نمود و تا عهد او كه معالجات طبى مبتنى بتجربه فقط بود آن طبيب قياس و تجربه را معا رعايت فرمود و هشتاد و چهار سال در اين عالم بزيست هفتصد و پانزده سال از زمان او كذشت تا ( برمانيدس ) طبيب ظاهر گشت و تجربه را بالمره از طب برانداخت و قياس فقط را مرعى داشت چنانچه صاحب طبقات الاطباء كويد ( و لما ظهر برمانيدس قال ان التجربة وحدها كانت او مع القياس خطر فاسقطها فانتحل القياس وحده ) اين حكيم چهل سال بيشتر زندكانى ننمود پس از مردن او در ميان شاكردانش اختلاف واقع شد چنانچه بعضى تجربهء فقط را مرعى داشتند و فرقهء قياس تنها را معتبر شمردند و طايفهء ثالثه ارباب حيل ناميده شدند چه كه اعتقاد اين طايفه آن بود كه صناعت طب را اساسى نيست بلكه حيلهء چندى است كه بهم بسته‌اند * بعد از برمانيدس هفتصد و سى و پنج سال كار بر اين منوال كذشت تا ( افلاطون